اندر احوالات یرآلما
به قلم Vagabond
به قلم Vagabond
آن محبوب پیر و جوان، آن زاده گلستان، آن در حال تحصیل در فراغی، آن کـَل چو سیب زمینی، آن بی تفاوت به تکن، آن عاشق شوریوکن، آن صاحب عینک، آن صدایش مثل اُردک، آن نصاب SF به هر رایانه، آن گیمینگش پر از روح و رایحه، آن مبدل انیمه به هنتای، آن اند SF آی آی (II)، آن صاحب گیم پد، آن کـَل مجرد، آن داننده SF، آن دارای FF، آن دوستدار ویزلی و پاتر، آن ترکمن عاشق جوکر، آن پای ثابت ایکس فایر، آن دوستدار تیم بایر، آن همکلاسی ونگارد، آن عاشق بایوهازارد، آن شوتر کله، آن رد بول نوشیده ی محله، فخر کلاس 302 و مایه رشک فراغی، صفا.م (کثر ا... هادوکنه) سلطان فایتینگ بود و در کار SF سریع.
از کرامات او این بود که در احد شباب، SF بیاموخت. پس به کار کتک زدن ملت افتاد. سپس به کتک خوردن از حمیدوس پرداخت و آورده اند روزی، حمیدوس بر PC نبود و صفا او را پرفکتی زد، پرفکتنی!!
نقل است که از روز اول، عاشق SF بود و با خرید یک عدد SF IV اوریجینال، آن را ثابت نمود و از احوالاتش گفته اند که گفت: "الگیم لا کپکام، کلهم کشک." ]ترجمه: بازی که ساخت کپکام نباشد، دوزار نمی ارزد.[ و آورده اند که سحرگاه پای PC می نشست و مشغول وررفتن با آن می شد و چون شامگاه فرا می رسید، دو شاخ PC را از برق می کشید.
دیگر این که با Tekken میانه ای نداشته و در فراغ آن SF می زد و این از کرامات او بود. و آورده اند به سالی، گیم پدی بگرفت، فن دار، که خلق با دیدن آن به رعشه می افتادند. پس گیم پد به کار صفا رونق انداخت، چندان که نقل است روزی شب نشد مگر این که کومبو ای 24 ضرب (!) به رقم این گیم پد بزند و خلق از کار وی میان تهی گردند.
او را کلمات عالی است. گفت: "حمیدوس را فیتیله پیچ کردم." و گفت: "همه اینها اسکراب اند." و گفت: "ناروتو خیلی حال می ده!" و گفت: "هنتای می خوای؟!" و گفت: "چیپ بردی..." و گفت: "شانسی بردی!" و گفت: "اِ ... چطوری دو بار پشت هم پرفکت شدم؟!".
و در آخر کارش آورده اند که مشغول خواندن زیست بود که خبر بیامد: "بیا یه چند دست SF بزنیم." و او نیز گفت: "زیست می خوانم... شاید وقتی دیگر.".
به تقلید از نثر روان "اندر احوالات"، نوشته کاتب باشی.


